عشق صدای فاصله هاست
من و تو در کنار هم ، تو در آغوش مني و من غرق در احساساتم حالم بد کنارم نیست . دوسش دارم و یارم نیست میترسم از این رفتن . رفتن و دیگه برنگشتن فکر من باش . میشد ای کاش... تیکه تیکه قلبم داره کم کم مثل یک شمع آب میشه تیکه تیکه جونم دل خونم با نبودت سراب میشه دونه دونه دونه دل دیوونه بی بهونه تورو میخواد اگه تو نباشی ازم جدا شی غم دنیا سرم میاد چشمام مثل بارون می باره آروم نداره تنها تو میتونی که نذاری چشام بباره بارون داره آروم می باره تو خیابون می مونم تا همیشه چشم به راهت زیر بارون... ای نگاهت رونق فردای من ، در تو معنا می شود دنیای من ای کلامت بهترین اثبات عشق ، با تو ماندن آرزوی رویای من گذشتی از برهوت نگاه خالی من اگر نمی توانی اقیانوس باشی، دریا باش، اگر نه رودخانه باش واگر نمی نتوانی رودخانه باشی نهری كوچك باش اما هیچ گاه مرداب نباش.نهری باش جاری، زلال و مهربان و با جوشش زیبایت زندگی را به همه هدیه كن چون وقتی حركت میكنی هم زنده ای و هم به دیگران زندگی می دهی سبزه های كنار نهر را دیده ای چه زیبا چشم رانوازش می دهند و ماورای پروانه های لطیف و زیبا هستند این ها به خاطر سخاوت و مهربانی نهر كوچك اما جاری است، پس تو هم با الهام از این رود كوچك جاری شو و بدان خدا در همه حال با توست. دیرگاهیست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آئینه ز من با خبر است / که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم / همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید / تا نبینم که چه تنها شده ام . . . سلام دوستای گلم ممنون که به یادم هستین و منو با نظرای قشنگتون خوشحال میکنین از همتون معذرت میخوام که نمیتونم جوابتونو بدم... یه مشکلی واسم پیش اومده که ... بازم ممنون که فراموشم نکردین ... فقط اینو بگم که از این دنیا متنفرم دوستتون دارم ... آبجی شما شایلی چطور بگم که دلتنگ توام تویی که مونس شب های دل بی قراری ام بودی زندگی باید کرد... دوباره یه سال دیگه و یه سال تحویل دیگه؛ این سالها پشت سر هم دیگه میان و میرن، هر سال نزدیک عید که می شه همه به جنب و جوش می آُفتیم، خونه تکونی می کنیم لباس نو می خریم و کلی به ظاهر خودمون می رسیم. همه چیز نو تازه می شه حتی طبیعت هم رخت نو تن می کنه . ولی عید که همه این نیست به قول شاعر : صورت زیبای ظاهر هیچ نیست ای برادر سیرت زیبا بیار کی دلش رو خونه تکونی کرده ؟ کی غم و غصه رو از دلش بیرون کرده؟ کی کینه ها رو خاک کرده و جاش محبت رو توی دلش جا داده ؟ اگه یه روزی تونستیم دلمون رو از بدیها پاک بکنیم همون روز عید می شه . ان شاالله سالی پر از شادی و عشق داشته باشیم... یادمه یه بار .. تو اون روزای قشنگ بهم گفتی دوستت دارم ... حتی اگه بهت نرسم ... سکوت کردم ... باور کردم ... لذت بردم ... برای به خاطر سپردنش ... روی قلبم ... بایه شابلون یه عالمه پرنده ی یکدست حک کردم ... پرنده هایی که نماد رهایی بودن ... رهایی از تنهایی ... رهایی از این پیله ی غرور ... رهایی از حس پوچ بودن ... ولی حالا با فکرش به جای لذت... روی قلبم احساس سوزش میکنم ... انگار یکی نمک پاشیده رو بال پرنده هام ... عشق من دوستت دارم
تو عاشق باش و احساس مرا با گوش و دل بشنو چنین احساس پاکی از تو میخواهم تمنای مرا پاسخ چه خواهی داد اگر هست....... تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد... خوشبختی یعنی دیدن حرف های پشت سکوت... خاموش کردن شمع غرور با یه فوت.خوشبختی یعنی دیدن نقاش بال شاپرک ... خوندن آرزوها توی دست قاصدک، حس کردن تشنه لبی توی لیوان آب یخ... لمس کردن خاطره ها چه شیرین چه تلخ.خوشبختی یعنی سفر ... پشت پرچین خیال دیدن چشمای تر، رها شدن تو لحظه ها ز هست و نیست مثل پر... خوشبختی یعنی شنیدن اسم یه دوست از لب باد وقتی که دوره و فاصله ها اونو برده ز یاد... خوشبختی یعنی نقش کلید باش به یه قفل ، واسه درمونده راه ، راه عبور باش مثل پل... چه خوبه دل به دریا بزنی اگه دلت دریایی باشه می بردت اونجا که خوشبختی باشه...
وقتی از پنجره دلت دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه وقت از تو خوندن ستاره ی ترانه هام اسم تو برای من قشنگ ترین آهنگه بنویس امشب جاده ها تاریکند. بنویس امشب درخت باغچه دلتنگ است. بنویس امشب ستاره ها خاموشند.ماه بی نور است. بنویس امشب تنهایم تنهای تنها. بنویس کم کم از پای پنجره هامان گل شمعدانی گم شده. بنویس مادربزرگ دیگر موهایش را نمی بافد. دیگر دستهایش حنا ندارند. بنویس دیرگاهی است که باغچه دیگر بابا بزرگ را نمی بیند. خیلی وقت است که بابابزرگ صدایم نمی کند و من یاد چمدانهای خالی ام افتاده ام. بنویس نقطه ته خط نقطه سر خط. بنویس جاده ها هم دیگر هم را گم می کنند تا همدیگر را نبینند. بنویس هنوز هم کویر در قلب خداست و ستاره با او حرف می زند. بنویس هنوز هم پای رفتن لنگ است. انگار باز دلم شکسته و من تنها مانده ام میان صد سال تنهایی. بنویس امشب هم یاد بارانم٬یاد اولین نگاهت. امشب به یاد نگاهم افتادم که نگاه را از تو دزدید و در رویاهایش گم شد. بنویس سکوت شب خواهد شکست بنویس من و چمدانهای خالی و یک راه ..... عصري است غريب وآسمان دلگير است افسوس براي دل سپردن دير است هرباربهانه اي گرفتيمو گذشت عيب از منو توست عشق بي تقصير است... میدونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشاتو میبندی؟ يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت: چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.پري چوب جادووييش رو تكون داد و اجي مجي لا ترجي دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!! پري چوب جادوييش و چرخوند و......... مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ، ولي پريها................ مونث هستند !!!!!!!! دخترجوانی پس از دوماه، نامه اي از نامزد خود دريافت مي كند به اين مضمون: عزيزم، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم كه دراين مدت ده بار به توخيانت كرده ام !!! ومي دانم كه نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عكسي كه به تو داده بودم برايم پس بفرست . باعشق دخترجوان رنجيده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همكاران ودوستانش مي خواهدكه عكسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عكس ها راكه كلي بودند باعكس عشقش، نامزد بي وفايش، دريك پاكت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي كند، به اين مضمون: عزيزم، مراببخش، اما هر چه فكر كردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عكس خودت راازميان عكسهاي توي پاكت جداكن وبقيه رابه من برگردان شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید این جوری نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق ،چه گل پیچک ویاس زندگی اجباریست روزای سخت نبودنِ با تو خلاء امید رو تجربه کردم داغ دلم که بی تو تازه میشد هم نفسم شد سایه ی سردم تو رو می دیدم از اونور ابرا که میخوای سرسری از من رد شی آسمونو بی تو خط خطی کردم چطوری میتونی اینقده بد شی دورِ نبودنت رو خط کشیدم تازه میفهمم اشتباهم این بود چهره ی عشقمو غلط کشیدم عشق تو دار و ندارِ دلم بود اومدی دار و ندارمو بردی بیا بگو همه اینا یه خوابه چون هنوزم تو دل من نمُردی سکوتِ قلبتو بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره آخرِ قصّه همین شه ... شکسته ام وخسته بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند شکست نه برای کردن است نه بهانه ای برای پنهان شدن. همه می گویند از صبح بنویس و از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران پنجره ی چشمانم را شسته است. همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدمهای خوشحال اما من گمان می کنم این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدم های خوشحال را در آورم. بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است. مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند تا قلب دریاییم بار دیگر متولد شود. سکوت می کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترها ی آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد گریه می کنم تا شاید دل دریاییم خط مبهمی بر رنگ های تیره ی قلب اطرافیانم زند... این قدر تو رو دوست دارم كه هيچ كسيِِ، كسيو اين جوري دوست نداره اين قدر برات ميميرم قد يه دنيا خوبي قد هزار تا ستاره بي تو دلم ميگيره وقتي تنها ميشم كارم انتظاره وقتي نگاهم ميكني قشنگي هات و دوست دارم حالت معصوم چشات رنگ نگات و دوست دارم وقتي صدات ميشنوم دلم برات پر ميزنه ترس يه روز ندينت غم بزرگ قلبمه........... یادمان باشدازامروزخطایی نکنیم. گرچه درخویش شکستیم صدایی نکنیم. یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم، وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند، طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم.
سکوت سهم اين لحظه عاشقانه ، در قلبم فرياد ميزنم عشق من دوستت دارم صادقانه
هنوز چشمانم خيره به چشمان تو است
ديدن چشمهاي زيبايت آرامش من در اين لحظه ي عاشقانه است
هنوز هم سکوت…
با ديدنت شده ام مات و مبهوت…
دستانت را ميفشارم
تو مرا ميبوسي و من تو را در آغوش خودم ميفشارم
گرماي آغوش تو ، سر ميگذارم بر روي شانه هاي تو
سکوت را با صداي ترانه اشکهايم ميشکنم
تو گوش ميکني و با من همترانه ميشوي
تو اشکهاي مرا پاک ميکني و من اشکهاي تو را
ميبوسم گونه ي مهربان تو را
نميخواهم اين لحظه بگذرد اي خدا
کاش ميشد در کنار هم باشيم ، تا آخر دنيا
گفتي که کاش ميشد هميشه مال هم باشيم
نميخواهم روزي بيايد که جدا از هم باشيم
گفتم عشق ما بي پايان است
قلبم تا هميشه گرفتار قلب عاشق تو است
حالا که گرفتار است ، به درد عشق دچار است ،
حالا که بي تو زندگي برايش بي معنا است
لحظه هايش بي تو هميشه گريان است
پس مطمئن باش لحظه اي نيز نميتوانم بي تو باشم
من عاشق توام نميتوانم لحظه اي جدا از تو باشم
ميفشاريم دستانمان را در دستان هم
آرام ميگريم در آغوش هم ....![]()

![]()
![]()
چه چیزها که ندیدی تو در حوالی من
دلی که از غم تنهاییش ترک خورده
ستاره ای که از ابری کدر کلک خورده
اسیر درد فراموش کردن یک عشق
و فوت کردن و خاموش کردن یک عشق
سری که بر سر داری سیاه می گرید
صدای گمشده ای بیگناه می گرید
که جرم نیست اگر گفت دوستت دارم
من از خموشی چشمان خویش می بارم![]()

![]()
![]()
چطور بگم که باغ دلم به غم نشسته واز دوری تو دلتنگ شده؟
چطور بگم که وجود تو... گرمای صدای دلنشین توبه من آشفته
زندگی می بخشه؟
چطور بگم که این دل بی طاقت بهانه تو را می گیرد؟
چطور بگم که دستانم گرمی دستانت را می خواهد؟
ای تنهاترین ستاره زندگی من
پشت پنجره دل تنگم به انتظار لحظه با تو بودن می مانم
تا با آمدنت دل بی قرارم را آرام کنی
![]()
روزگارا که چنین سخت به من میگیری ...
با خبر باش که پژمردن من آسان نیست ...
گرچه دلگیرتر از دیروزم ...
گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند ...
لیک باور دارم دلخوشی هام کم نیست ...
زندگی باید کرد...![]()
![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
به آسمون آبی خوبیهایت می نگرم
احساسی در درونم می گوید
کاش وسعت آبی لحظه هایت
مال من بود ![]()
![]()
![]()
![]()

وقتی میخوای گریه کنی چشاتو میبندی؟
وقتی میخوای خدا رو صدا کنی چشاتو میبندی؟
وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشاتو میبندی؟
چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیست![]()
اجي مجي لا ترجي و آقا 92 ساله شد!![]()
![]()

![]()
![]()

![]()

![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |




















